چکاپ هشتم
سلام پسر قشنگم
21/04/1394 نوبت دکتر داشتیم
با بابا رفتیم به طرف مطب این بار نفر اول بودی خیلی خوب بود سریع رفتیم پیش خانم دکتر
همه چیز شکر خدا خوب بود تنها اضافه کردن 2کیلو وزن بود که متاسفانه خیلی ناراحت کننده بود
اصلا خودم هم باورم نمیشد ولی فکر کنم علت شیرین های خوشمزه ماه رمضان بود واینکه تو این ماه خیلی گوشت خورده بودم
ولی خوب وقتی داشتم می امدم خانم دکتر گفت کدوم بیمارستان می خوای زایمان کنی قند تو دلم آب شد
این حرف یعنی شما داری میای و دیدار نزدیک وکمی از ناراحتی اضافه وزنم کم کرد همیشه تو مطب به مادرای که در وضعیت الان ما بودند حسرت می خوردم همش میگفتم یعنی میشه منم به این موقعیت برسم که شکر خدا رسیدیم
بعد با بابا رفتیم به سمت یک مانتو فروشی می خواستم برا عید فطر یک چیز جدید بخرم که خود فروشنده بهم گفت بهتر چیزی دیگه نخری چون چیزی که سایزت هم باشه و هم قشنگ نیست منم دیدم واقعا راست میگه وبهتر این یک ماه هم با لباس های قبلم سر کنم
عزیز مامان دیگه روزا توخونه خیلی کار دارم چون خانه تکونی داریم و اتاق شما راهم می خواهم بچینم واینکه باید هروز کارهای زایمان را انجام بدم عزیزم شما صفت تا موقع زایمان بهم بچسب
خدا یا خودت مواظب همه کوچلو ها باش


چکاپ هشتم
